خواب ديدم با خدا در ساحل زندگي قدم مي زدم. خداوند در همه حال همراه من بود و روي ماسه ها همواره دو جاي پا قرار داشت، يکي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا. روزگار سپري شد و من وقتي به پشت سرم نگاه کردم، يک جاي پا ديدم و آن مربوط به روزهاي نا خوشي من بود. هنگام مشکلات که سخت به خداوند احتياج داشتم. از اين بابت دلگير شدم و به خدا گفتم: پروردگارا تو که لحظه اي تنهايم نمي گذاشتي، پس چرا هنگام سختي ها که به وجودت نياز بيشتري داشتم، ترکم کردي؟ خداوند لبخند زد و گفت: من در همه حال کنارت هستم، حتي هنگام مصيبت ها ... وقتي تو روي ماسه ها تنها يک جاي پا مي ديدي، آن رد پا متعلق به من بود، چون تو در آن لحظه در آغوش من بودي
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/04/13ساعت توسط ناز بانو |