و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دستیافتنی است و وصل چه ممکن معشوقت،هر کس که باشد و هرجا کهباشد وهر قدر که باشد. خداهرگز نمیگذارد میان تو واو، چیزی فاصله بیندازد. معشوق می شکند وتو ناامیدمی شوی و مگر نمیدانستی که پشت سرهر معشوق خداایستاده است؟ و اینثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانیش کند. عرفان نظرآهاری
پشت سر هرمعشوق،خداایستاده است. پشت سر هرآنچه که دوستش میداری.و توبرای اینکه
معشوقت را از دست ندهی،بهتر است بالاتررا نگاه نکنی
زیراممکن است چشمت به خدابیفتد واو آنقدربزرگ است که هر چیز پیش اوکوچک جلوه میکند.
پشت سر هرمعشوق،خداایستاده است
اگرعشقت ساده است و کوچک ومعمولی،اگر عشقت گذراست وتفنن وتفریح،خداچندان
کاری به کارت ندارد.اجازه میدهد که عاشقی کنی،تماشایت می کند ومیگذارد
که شادمان باشی. اما هر چه که در عشق ثابت قدمتر شوی،خدا با توسختگیرترمی شود
هرقدر که درعاشقی عمیق ترشوی وپاکبازترو هراندازه که عشقت ناب تر شود وزیباتر
بیشتر باید ازخدابترسی.زیرا خدا از عشقهای پاک وعمیق وناب و زیبا نمیگذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.پشت سر هرمعشوقی،خداایستاده است و
هرگامی که تو در عشق برمیداری خدا همگامی درغیرت برمیدارد.
توعاشق ترمی شوی
وخداغیورتر
وعشق چه آسان،خدا وارد کار میشود وخیالت رادرهم میریزد ومعشوقت را درهم می کوبد؛
نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی ازاینجا وآنجا،ناامیدی از این کس و آن کس.ناامیدی از این چیز و آن چیز
تو ناامید می شوی وگمان میکنی که عشق بیهوده ترین کارهاست
و برآنی که شکست خورده ای و خیالمی کنی که آن همه شور وآنهمه ذوق
وآن همه عشق راتلف کرده ای.اما خوب که نگاه کنی میبینی حتی قطره ای از عشقت،
حتی قطره ای هم هدرنرفته است.خداهمه راجمع کرده وهمه رابرای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است.خدا به تومی گوید:
توبرای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این،قلبت را
وروحت را ودنیایت را وسعت می بخشم واز بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
فردا اما تو بازعاشق میشوی تاعمیق تر شوی و وسیع تر وبزرگ تر وناامیدتر.
تا بی نیازترشوی و به اونزدیکتر.
راستی اما چه زیباست وچه باشکوه وچه شورانگیز،
که پشت سرهرمعشوقی خداایستاده است!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17ساعت توسط ناز بانو |