من از عطرِ آهستهي هوا ميفهمم
تو بايد تازهگيها
از اينجا گذشته باشي.
گفتوگويِ مخفي ماه و
پردهپوشيِ آب هم
همين را ميگويند.
ديگر نيازي به دعاي دريا نيست .
گلدانها را آب دادهام ،
ظرفها را شستهام ،
خانه را رفت و رو کردهام .
دنيا خيلي خوب است،
بيا!

علامتِ خانهبودنِ من
همين پنجرهي رو به جنوبِ آفتاب است،
تا تو نيايي
پرده را نخواهم کشيد.
سید علی صالحی
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت توسط ناز بانو |
هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود!
از جايم بلند شدم،
پنجره را باز كردم
و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم كه كلاغ ديوار نشين حياط چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم كه بيهوده به جنون ِ مجنون مي خنديدم!
فهيدم كه عشق،آسمان روشني دارد!
رو به روي عكس ِ سياه و سفيد تو ايستادم،
دستهايم را به وسعت ِ « دوستت مي دارم! » باز كردم،
و جهان را در آغوش گرفتم!؟
(يغما گلرويي)
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17ساعت توسط ناز بانو |
ساده بیا دست من و بگیرو، ساده نگیر این همه سادگی رو ساده نگیر اگه هنوز می تونی، پای همه سادگیات بمونی خسته نشو اگه تموم راهها، پیش تو و سادگیات بسته شن طاقت بیار اگه همه آدما، از اینکه پا به پات بیان خسته شن آخر خط جاده های خسته، نگو چقدر راه نرفته مونده پشت دلت وقتی به خون نشسته، چند تا ترانه است که کسی نخونده دووم بیار خسته نشو از سفر، جوونیتم بذار رو دوشت ببر ترانه باش اون ور آخر خط به نقطه میرسی بیا سر "خط"...!؟ افشین یداللهی پيوست: اين آهنگ آرومم مي كنه. 
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت توسط ناز بانو |