صـــدا زدم تو را چو من، صـدا چه مي زني مــرا؟ مگـــرجواب داده اي ؟ کـه پاسخـي دهـــــم تــو را؟ نوازشت چـو مي کنم، به خويـش غـَــّره مي شوي! به خشم چون که گيرمت، عتاب مي کني : "چرا؟" چــو سالهــاست بر درِ بـتِ غــــــرور ســـــاکني، تبـــــر بيـــار و بت شکـن! از درِخـويشـتــن درآ ! آتـــشِ ِاشتيــــاق ِمـن، هنـــــوز شعــله مـي کشـــد! چــه مـي شــود اگـــر تــو نيـــــز، آرزو کني مرا؟ .....صبوري مرا ببين! مگر نه اين : " خدا منم؟ " چـه چاره؟ دوست دارمت، ز خويش بيشتر تو را !
خداي خوب من مي گه :
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/07/30ساعت توسط ناز بانو |
سلام دوستای خوبم. امیدوارم هر جا هستید شاد و سلامت باشین و نماز و روزه های همتون قبول باشه . کم کم کلاسهای دانشگاه هم داره شروع میشه و منم باید یواش یواش برم دانشگاه .برام دعا كنين اين ترم آخر هم به خير بگذره و ديگه راحت بشم. یه چند وقتی از دستم راحت میشین . ولی از همه دوستای خوبم که بانوی شرقی رو فراموش نمی کنن و همیشه بهم لطف دارن ممنونم. از مهدی خوبم ، از نگار جونم و نازنين جون که چند وقتیه رفتن سفر و هرچی منتظرشون شدم نیومدن ، از سیامک عزیز که همیشه با آپهای قشنگش به سراغم میاد . از مجتبی خوب که با نظرات قشنگش همیشه منو شرمنده می کنه .از ساسان عزيز كه هميشه دير ميرسه. از مهدي متوسليان كه هميشه مشغوله . از مهدي با مطالب قشنگ وبلاگش (اگه خدا هست...) .از داداش جابر پاك و معصومم . از مريم يگانه نازنين با نظرات خوبش. از احمد رضا كه قراره زود برگرده . از ياسمن با اون وبلاگ قشنگش.از مهسا و سهيل كه اميدوارم هميشه عشقشون پايدار باشه.از ابوذر آذران با اون قلم گيراش.از داداش پويان .از خانم ناز كه بهم گفته هميشه بهم سر ميزنه و يكي از كارهاي روزانش سر زدن به بانوي شرقيه گرچه منو از نظراتش محروم ميذاره و از خيلي دوستهاي خوب ديگه كه الان اسمشون به خاطرم نمياد . از همتون ممنونم .بياين توي اين روزهاي قشنگ و آسموني كه درهاي ملكوت بازه براي هم دعا كنيم و تصميم بگيريم خيلي از اشتباهات زندگيمون رو جبران كنيم و با اميد به آينده زندگيمونو بسازيم. توي شبهاي قدر منو هم به ياد داشته باشين . دوستون دارم . سعي ميكنم هر چي زودتر آپ كنم. دعاي هميشگي من : شاد باشين .در پناه دوست
+ نوشته شده در شنبه 1385/07/08ساعت توسط ناز بانو |
رئيس سرخ پوستان خداي خودش را اينطور قسم ميدهد: 
که اي خداي بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم در مورد
راه رفتن ديگري قضاوت کنم قدري با کفشهاي او راه بروم.
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/07/04ساعت توسط ناز بانو |