+ نوشته شده در جمعه 1385/03/26ساعت توسط ناز بانو |
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم همان يك لحظه ي اول 
كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان
جهان را با همه زيبايي و زشتي
به روي يكدگر ويرانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه در همسايه ي صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم
نخستين نعره ي مستانه را خاموش آندم
بر لب پيمانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين
زمين و آسمان را
واژگون مستانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
اگر من جاي او بودم
كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق
قتنه ي اين علم عالم سوز مردم كش
به جز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري
در اين دنياي پر افسانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد
چرا من جاي او باشم ؛
همان بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد
و گر نه من به جاي او چو بودم
يك نفس كي عادلانه سازشي
با جاهل و فرزانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد!
+ نوشته شده در جمعه 1385/03/26ساعت توسط ناز بانو |
دل من سالها بود كه به دنبال مهرباني دستان تو مي گشت در پي امنيت بيكران چشمانت بود به دنبالت هزاران بار زندگاني را زير و رو كردم!
و حال امروز كه تو را با تمام سخاوتت يافته ام
احساس می كنم كه هيچ اشكي و هيچ غصه اي و هيچ جستجويي بي حاصل نمي ماند. ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/25ساعت توسط ناز بانو |
بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید
هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را بخاطر آرامش تحمل مکن!
دکتر علی شریعتی ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط ناز بانو |
این شعر یکی از دوستای خوبمه که خیلی وقته ازش خبری ندارم . امروز که میلم رو چک میکردم دیدم این شعر رو برام فرستاده خیلی خوشحال شدم.آرزو میکنم هر جا هست خوشحال و سلامت باشه . قاب عکسي کنار پنجره ، و خاطره اي هميشه جاودانه در دل . خاطره اي که هنوز به يادآوردنش ، همچون خاري خلنده تمام وجود انسان را ، اسير درد مي کند . خاطره ، هنوز خاطره اي است زنده . خاطره از کسي که در بن خاک آرميده است . کسي که زماني کودک بود . ولي اکنون در عمق زمين در ميان خاک از کالبد خاکي آرميده است . خاطره ، خاطره ي دل پردرد مادر است ، از زخم پاي کودکي گريان . از غم انجام ندادن تکاليف دبستان . و اکنون خاطره ، خاطره است . خاطره اي دوردست اما نزديک . خاطره ي شب هاي باران . خاطره ي شب اشکباران . خاطره هنوز خاطره است . خاطره ي قطعه اي فلز سفيدرنگ و زنجيري در دست هاي چروکيده ي مادر . خاطره ي پوتين هاي خاکي و آخرين لبخند پسر . خاطره ي پايان جنگ ؛ و مارش نظامي راديو و اعلام روزي ديگر . خاطره ، هنوز هم خاطره است . خاطره ي شادي مادر از پايان جنگ بي ثمر . خاطره ي شادي مادر، از شادي مادرهايي ، که کودکان شان به سويشان بازمي گردند . و خاطره غم تلخي است از به ياد آوردن آغوش مادرها وقتي که سري را عاشقانه در بر گرفته اند . و خاطره اينک ، آغوش خالي مادر است ؛ و چشم ها و نگاهي پير ، که همچنان ماً يوس و بي اميد بر در استین شعر لذت ببرید شاعر: فرهاد تحویلدار
امیدوارم شما هم از خوندن این شعر لذت ببرید.
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط ناز بانو |

هرکس که گفت بهر تو مرد دروغ گفت
من راست گفته ام که برای تو زنده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/24ساعت توسط ناز بانو |

+ نوشته شده در جمعه 1385/03/19ساعت توسط ناز بانو |
سه تا ايراني و سه تا آمريكايي توي ايستگاه منتظر حركت قطار بودن. آمريكاييها 3 تا بليط داشتند (نفري يكي!) ولي ايرانيها فقط يك بليط! آمريكاييها از ايرانيها ميپرسن: شما چه طوري ميخواهيد سه نفري با يه بليط سوار قطار بشيد؟ ايرانيها ميگن: نگاه كنيد تا ياد بگيريد.وقتي سوار قطار ميشن ايرانيها هر سه تاشون ميرن توي يه دستشويي و در رو ميبندند. آمريكاييها هم كه ايرانيها رو تحت نظر داشتند ميبينن مسؤول قطار اومد بليطها رو جمع كنه. مسؤول بليطها در دستشويي رو ميزنه و ميگه : بليط لطفا! يكي از ايرانيها لاي در دستشويي رو باز ميكنه و بليط رو ميده. (آقاي مسؤول فكر ميكرده يه نفر تو دستشوييه ديگه!)
آمريكاييها با ديدن اين ماجرا كلي حال ميكنن و تصميم ميگيرن تو راه برگشت همين كارو بكنن. در راه برگشت دوباره اين 3 تا آمريكايي كه با اون ايرانيها همسفر بودن توي ايستگاه همديگه رو ميبيينن. آمريكاييها سه نفرشون فقط يك بليط گرفته بودن ولي ميبينن كه ايرانيها اصلا بليط ندارن! ازشون ميپرسن شما چطور بدون بليط مسافرت ميكنيد؟ ايرانيها ميگن: نگاخلاصه مردم سوار قطار ميشن و آمريكاييها كه حالا روش كار ايرانيها رو ياد گرفته بودن هر سه نفرشون ميرن توي يه دستشويي و درو ميبندن. ايرانيها هم ميرن تويه كنيد تا ياد بگيريد.يه دستشويي ديگه و در رو ميبندن.چند دقيقه بعد يكي از ايرانيها از دستشويي مياد بيرون ميره در دستشويي آمريكاييها رو ميزنه و ميگه: بليط لطفا!
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/15ساعت توسط ناز بانو |
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا هیچ اعتقادی نداشت . او چیزهایی را که در باره خدا و مذهب می شنید مسخره می کرد .
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه تخت شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه بزند.
ناگهان ، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد . احساس عجیبی تمام بدنش را فراگرفت . از پله ها پایین آمد و سمت کلید برق رفت و چراغ را روشن کرد .
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت توسط ناز بانو |
يكي از بزرگترين تفاوتهاي زن ومرد در اين مساله است كه هر كدام چگونه با فشارهاي روحي خود كنار مي آيند. مردها شديدا در خود فرو مي روند و گوشه گير ميشوند . در صورتيكه زنها با هيجاني فراينده غرق در مساله ميشوند و خود را گرفتار مي كنند. در اين مواقع نياز يك مرد براي تسكين يافتن با حالت يك زن متفاوت است. مرد با حل مسايل حالش بهتر ميشود ،در صورتيكه زن نيازمند صحبت در مورد مشكلش ميباشد
زمانيكه مساله اي يك مريخي را آشفته ميكند ،او هرگز راجع به چيزي كه ناراحتش كرده حرف نميزند . او هرگز اين بار را به دوش يك مريخي ديگر خالي نميكند مگر اينكه همياري دوستش ضروري باشد. در عوض،او بسيار ساكت ميشود و در غار خصوصي خود مي خزد تا در مورد مساله اش فكر كند وراه حل ان را بيابد. وقتي كه راه حل را يافت، تسكين پيدا ميكند و از غارش بيرون مي آيد. اگر نتوانست راه حلي پيدا كند ،به كار ديگري ميپردازد تا مشكلش از يادش برود ،مثل روزنامه خواندن يا ورزش كردن. از طريق آزاد ساختن مغزش از مشكلات رفته رفته آرامش خود را بدست مي آورد. اگر مشكل واقعا بزرگي داشته باشد اقدام به كارهاي رقابتي مي كند مثل اتومبيلراني ،شركت در يك مسابقه و يا كوهنوردي
وقتي يك ونوسي ناراحت و منقلب از مسايل روزش است ،براي تسكين خود به جستجوي كسي ميرود كه به او اطمينان كند و سپس به تفصيل درباره مسايل روزش با او صحبت كند. زمانيكه ونوسيها احساسات آشفته شان را با ديگري در ميان ميگذارند ناگهان تسكين مي يابند. در سياره ونوس ديگري را در مشكل خود سهيم كردن ، نشانه اي از عشق و اطمينان است نه مزاحمت و تحميل.انها از داشتن مشكل خجالت نمي كشندحس خودپرستي آنها در داشتن ظاهري "شايسته" نيست بلكه بستگي به روابط دوستانه دارد
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت توسط ناز بانو |
خانواده سبز : عجیب ترین زوج تایلندی آغاز زندگی مشترک خود را جشن گرفتند .
به گزارش واحد مرکزي خبر در این مراسم , عروس 36 ساله با لباس سفیدی که حدود 15 عقرب خطرناک به آن چسبیده بودند در حالی به عقد دایم داماد 29 ساله درآمد که نامش در کتاب رکوردهای جهانی (گینس) به علت سپری کردن 32 روز تمام در یک قفس شیشه ای در کنار 3 هزار و 400 عقرب خطرناک به ثبت رسیده است.
داماد نیز در سال 2003 میلادی پس از سپری کردن 28 روز در یک قفس در کنار یکهزار هزارپا نامش در کتاب رکوردهای جهانیبه ثبت رسید.
این زوج عجیب به پادشاه هزار پا و ملکه عقرب در تایلند شهرت دارند
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت توسط ناز بانو |
.jpg)
این هم یک مریخی و ونوسی خوشبخت ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14ساعت توسط ناز بانو |
ونوسيها معيارهاي مختلفي دارند . آنها به عشق و ارتباط و زيبايي و روابط بها ميدهند. مدت زمان مديدي را صرف حمايت و كمك و پرورش همديگر ميكنند. عزت نفس آنها منوط به احساسات و كيفيت روابطشان مي باشد. آنها كمال را در سهيم بودن و رابطه داشتن تجربه ميكنند. ارتباط با ديگران براي ونوسيها حايز اهميت است. سهيم كردن ديگران در احساسات شخصيشان براي آنها مهمتر از كسب موفقيت در كار و نيل به هدف است. صحبت و داشتن رابطه با ديگران ،آنها را ارضا ميكند و برايشان منبع كمال است. براي مرد پذيرفتن و فهم اين موضوع بسيار ثقيل است. او زماني ميتواند به اين تجربه نزديك شود كه آن را با رضايت خود در نيل به هدف، پيروزي در يك مسابقه و حل مشكلش مقايسه نمايد
زنها به جاي اينكه هدف گرا باشند به روابط گرايش دارند. آنها بيشتر به اظهار لطف و محبت و توجه علاقمندند.قوه درك ونوسيها خيلي قوي است. آنها اين مهارت را با پيش بيني و توجه به نيازهاي ديگران در طول قرنها توسعه دارند. و از اينكه به نيازها و احساسات ديگران توجه دارند ،به خود ميبالند. ونوسي بي آنكه از او خواسته شود به يك ونوسي ديگر پيشنهاد كمك مي دهد و اين نشانه اي از محبت زياد اوست. چون اثبات شايستگي آنقدرها براي ونوسيها مهم نيست پيشنهاد كمك نيز نا خوشايند نمي باشد و نياز به كمك نشانه ضعف به شمار نميرود. اما مرد ممكن است در برابر ارايه طريق زن ،احساس اهانت بكند زيرا احساس ميكند زن به صلاحيت و توانايي او در انجام عمل اعتماد ندارد. در سياره ونوس ،مشورت و ارايه طريق نشانه اي از توجه است
+ نوشته شده در شنبه 1385/03/13ساعت توسط ناز بانو |
مريخيها به قدرت و شايستگي و كار آرايي و موفقيت بها مي دهند. انها هميشه دوست دارند خود را تثبيت نموده ، قدرت و مهارتشان را توسعه بخشند. عزت نفس آنها منوط به توانايي كسب نتيجه است. انها كمال را بيش از هر چيز از طريق موفقيت و هنر كسب ميكنند. انها بيشتر علاقمند به "اشيا و اجسام" هستند تا به ادمها و احساسات! نيل به هدف براي يك مريخي حايز اهميت است. مريخيها زماني احساس غرور ميكنند كه به تنهايي بتوانند كارها را انجام دهند . استقلال شخصي براي انها مظهري از كارآيي و قدرت و صلاحيت است. به همين دليل است كه وقتي زن سعي ميكند مردش را اصلاح كند و يا به او بگويد كه چه بايد بكند،او ان همه استقامت به خرج ميدهد.ارايه توصيه ناخواسته اي به مرد اين معني استنباط ميشود كه اونميتواند به تنهايي آن را انجام دهد.
چون مريخي به تنهايي مشكلش را حل ميكند ،لذا به ندرت از مشكلش صحبت ميكند،مگر زمانيكه نيازمند به راهنمايي "كارشناس" باشد. تا زمانيكه خود ميتواند آنرا حل كند كمك خواستن نشانه ضعف است،اما اگر واقعا نيازمند كمك باشد خواسته اش نشاني از عقل و خرد اوست . در سياره مريخ صحبت در مورد مشكل ، دعوتي است براي صلاحديد و مشورت. به خاطر همين سنت مريخي است كه مردها به طور غريزي ، زمانيكه زني معصومانه ميخواهد مرد را در احساسات اشفته اش سهيم بدارد ،يامشكلات روزمره اش را بلند بلند ادا ميكند،مرد اشتباها بر اين پندار است كه او نياز به مشورتهاي كارشناسانه دارد.اما وقتي راه حل پيشنهاد شد زن آشفته تر از قبل ميشودو آنگاه ديگر شنيدن حرفهاي زن براي مرد هر لحظه مشكلتر ميشود چرا كه ميبيند راه حلش مورد قبول قرار درسياره ونوس صحبت كردن از مشكلات دعوتي براينگرفته و به شدت احساس پوجي ميكند." اما اصلا در فكر او نميگنجد كه با نشان دادن توجه و علاقه و همدردي نيز ميتواند حامي زن باشد." او نميداند درسياره ونوس صحبت كردن از مشكلات دعوتي براي ارايه راه حل نيست
+ نوشته شده در شنبه 1385/03/13ساعت توسط ناز بانو |
به نام آنكه علت زيستن و غايت رفتن است
زن و مرد با هم تفاوت دارند و اطلاع از كم و كيف اين تفاوتها راهگشاي تفاهم آنهاست
( فرض كنيم مردها از سياره مريخ و زنها از سياره ونوس هستند )
در روزگاران قديم روزي مريخيها با تلسكوپهاي خود ونوسيها را كشف كردند. با نگاهي كوتاه احساساتي در آنها برانگيخته شد كه بي سابقه بود. آنها عاشق شدند و در فضا به سياره ونوس پرواز كردند. ونوسيها با آغوش باز به آنها خوش آمد گفتند . آنها ناخودآگاه مي دانستند چنين روزي پيش خواهد آمد. دلهايشان مملو از عشقي شد كه قبلا حس نكرده بودند. مريخيها و ونوسيها با هم متفاوت بودند ولي از روزي كه اين تفاوت را فراموش كردند و انتظار داشتند جنس مخالف كاملا مثل آنها باشد برخورد و كشمكش بين مرد و زن آغاز شد.به غلط مي پذيريم كه اگر همسرمان دوستمان دارد بايد همان رفتار و واكنشي را نشان دهد كه ما در مورد كسي كه دوستش داريم اعمال مي كنيم
"زمانيكه زن و مرد قادر باشند به يكديگر احترام بگذارند و تفاوتهايشان را بپذيرند عشق فرصتي براي شكوفايي پيدا ميكند "
غالبا بيشترين گله زنها از مردها اين است كه شنونده خوبي نيستند. خواه زمانيكه مرد صحبت زنش را كاملا ناديده ميگيرد و خواه وقتي كه چند لحظه اي به او گوش ميدهد تا تشخيص بدهد چه چيزي او را دلواپس مي كند . آنوقت است كه مغرورانه كلاه آقاي مشكل گشا بر سر ميگذارد و به او راه حلهايي پيشنهاد ميدهد تا او را بهبود بخشد. زمانيكه حس ميكند زن از اين حركت او {با احساس} قدرداني نمي كند و خشنود نيست ،بي توجه به اعترضهاي زن كه مي گويد درست به سخنانش گوش نمي دهد ،باز هم به موضوع پي نبرده همان كار را تكرار ميكند. زن به همدردي نياز دارد ولي مرد فكر ميكند كه زن راه حلي براي مشكلاتش مي جويد
غالبا بيشترين گله مردها از زنها اين است كه زنان هميشه سعي دارند آنها را عوض كنند . موقعي كه زني مردي را دوست دوست دارد احساس مسأوليت مي كند كه در رشد و بالندگي مرد به او كمك نمايد و در تعالي و بهبود كارهاي او به او كمك نمايد. زن براي خود " كيسيون اصلاحي " تشكيل ميدهد كه محور اصلي آن مرد مورد علاقه اش ميباشد. مهم نيست مقاومت مرد در مقابل كمكهاي او به چه ميزاني باشد . زن با سماجت و پافشاري براي هر نوع موقعيتي كه به همسرش كمك كند و يا اينكه به او بگويد كه چه بايد بكند ، صبر ميكند. زن فكر ميكند كه همسرش را پرورش مي دهد در حاليكه مرد تصور ميكند تحت كنترل است و در عوض ميخواهد زن اورا همانطوري كه هست اورا بپذيرد
(نهايتا اين مساله زماني حل ميشود كه اول بفهميم چرا مردها هميشه راه حل پيشنهاد ميدهند و چرا زنها در طلب اصلاح و بهبود هستند)
+ نوشته شده در جمعه 1385/03/12ساعت توسط ناز بانو |
اگه خدا بهت بگه " باشه " اون چيزي رو كه ميخواي بهت ميده
اگه گفت " صبر كن " داره بهتر از اون بهت ميده
و اگه گفت " نه " داره بهترين رو برات آماده ميكنه
+ نوشته شده در جمعه 1385/03/12ساعت توسط ناز بانو |