تبليغاتX
بانوي شرقي

بانوي شرقي

زيرامن ترين سايه بان هستي دلواپس دلواپسي هاي يکديگر باشيم

در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد

عشقها مي ميرند رنگها رنگ دگر مي گيرند

و فقط خاطره هاست

كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا مي ماند

عمر مثل باد ميگذره و ما اصلا نمي فهميم چگونه گذشت. اي كاش امسال اين دعا رو از اعماق وجودمون بخونيم كه ميگه( يا محول الحول و الانهار حول حالنا الي احسن الحال) شايد امسال تحولي باشه براي رسيدن به قشنگترين ارزوهامون.اميدوارم امسال لحظه هاي قشنگ عمرمون رو هدر نديم
براي همتون لحظه تحويل سال دعا ميكنم به ارزوهاي دل پاكتون برسين . شما هم براي همه دعا كنيد
سالي سرشار از موفقيت شادي اميد تلاش براي رسيدن به هدف و خوشبختي رو براي همتون ارزومندم

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/29ساعت توسط ناز بانو |


نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد
كو حريفي كش سر مست كه پيش كرمش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان بيخبرت مي بينم اه از ان روز كه بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو اگر امروز نبردست كه فردا ببرد
علم و فضلي كه بچل سال دلم جمع اورد ترسم ان نرگس مستانه به يغما ببرد
جام مينايي مي سد ره دلتنگيست منه از دست كه سيل غمت از جا ببرد
راه عشق ار چه كمينگاه كماندارانست هر كه دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/25ساعت توسط ناز بانو |


دلم قلمرو جغرافياي ويراني است
هواي ناحيه ما هميشه باراني است
دلم ميان دو درياي سرخ مانده سياه
هميشه برزخ دل تيغه پريشاني است
مهار عقده اتشفشان خاموشم
گدازه هاي دلم دردهاي پنهاني است
تو فيض يك اقيانوس اب ارامي
سخاوتي كه دلم خواهشي بياباني است

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت توسط ناز بانو |


من از ان ابتداي اشنايي شدم جادوي موج چشمهايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران ومن دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست انجا اولش بود همانجايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را به شهر بي قرار دستهايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك وياس وگلدان همه با هم سلامت ميرسانند
هواي اسمان ديده ابريست هواي كوچه غرق ردپايت
كتاب زندگي يك قصه دارد و تو ان ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه توست و شايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت به جاي شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بيانداز به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيدم از خود هستيم چيست بجز اشك و نياز و ياد وتقدير
و حالا با صداقت مي نويسم همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در اسمانها خلوص غنچه سرخ دعايت

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت توسط ناز بانو |


خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشات ميميره
بره وديگه سراغي از تو و نگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفاي اون باورت شه
نكنه يه روز ندامت راه تلخ اخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه روز عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن
به خدا كم غصه اي نيست چند روزي تو رو نديدن
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت توسط ناز بانو |


لاله از سوز عطش بنهاده سر بر روي خاك

ابر بي انصاف را بنگر كه بر دريا گريست

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت توسط ناز بانو |


زندگي زيباست كو چشمي كه زيبايي ببيند؟ كو دل اگاهي كه در هستي دل ارايي كند؟

صبحها تاج طلا را بر ستيغ كوه يابد شب گل الماس را بر سقف مينايي ببيند

ريخت ساقي باده هاي گونه گون در جام هستي غافل انكو "سكر" را در باده پيماني ببيند

شكوه ها از بخت دارد بي خدا در بيكسي ها شادمان انكو خدا را وقت تنهايي ببيند

زشت بينان را بگو در ديده خود عيب جويند زندگي زيباست كو چشمي كه زيبايي ببيند

+ نوشته شده در سه شنبه 1384/12/23ساعت توسط ناز بانو |


لبت نه گويد و پيداست مي گويد دلت اري كه اينسان دشمني يعني كه خيلي دوستم داري

دلت مي ايد ايا از زباني اين همه شيرين تو تنها حرف تلخي را هميشه بر زبان اري

نمي رنجم اگر باور نداري عشق نابم را كه عاشق از عيار افتاده در اين عصر عياري

چه مي پرسي ضمير شعرهايم كيست؟ "ان"من مبادا لحظه اي مرا اينگونه پنداري

تو را چون ارزوهايم هميشه دوست خواهم داشت به شرطي كه مرا در ارزوي خويش نگذاري

چه زيبا مي شود دنيا براي من اگر روزي تو از اني كه هستي اي معما پرده برداري

صدايي از صداي عشق خوشتر نيست حافظ گفت اگر چه بر صدايش زخمها زد تيغ تاتاري

محمد علي بهمني

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/22ساعت توسط ناز بانو |


از گذشته هاي دور مي ايي و در قلبم چه زود جاي ميگيري
و من لحظه لحظه زندگيم را با ياد تو سر ميكنم و ياد نامت در ذهنم جاي مي گيرد
تا انجا كه بي تو و يادت مي ميرم
وامشبم شب تنهايي است و با خيال تو بيدارم بيا
بيا تا امداد اين زمانه تا مرز بي انتها به ياد هم باشيم

كه من و تو بي يكديگر ميميريم

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/22ساعت توسط ناز بانو |


وقتي در طوفان قدم ميزني سرت را بالا نگه دار ونترس از تاريكي

كه در پايان هر طوفان "يك اسمان طلايي" به انتظارنشسته است

+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/22ساعت توسط ناز بانو |


روز اول پيش خود گفتم ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز ميگفتم ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا ميكشت باز زندانبان خود بودم
ان من ديوانه عاصي در درونم هاي و هو ميكرد
مشت بر ديوارها ميكوبيد روزني را جستجو ميكرد
در درونم راه مي پيمود همچو روحي در شبستاني
بر درونم سايه مي افكند همچو ابري بر بياباني
ميشنيدم نيمه شب در خواب هاي هاي گريه هايش را
در صدايم گوش ميكردم درد سيال صدايش را
شرمگين ميخواندمش بر خويش از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد دوستش دارم نميداني
بانگ او بانگ لرزان بود كز جهاني دور بر مي خاست
مرده اي كز پيكرش ميريخت عطر شورانگيز شب بوها
قلب من در سينه مي لرزيد مثل قلب بچه اهوها
مينشستم خسته در بستر خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام ارام مي گذشت از مرز روياها
باز تصويري غبار الود زان شب كوچك شب ميعاد
زان اتاق ساكت سرشار از سعادتهاي بي بنياد
در سياهي دستهاي من مي شكفت از حس دستانش
شكل سر گرداني من بود بوي غم ميداد چشمانش
مينشستم خسته در بستر خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام ارام ميگذشت از مرز دنياها
روزها رفتند و من ديگر خود نميدانم كدامينم
ان من سرسخت مغرورم يا من مغلوب ديرينم؟
بگذرم گر از سر پيمان مي كشد اين غم دگر بارم
مي نشينم شايد او ايد عاقبت روزي به ديدارم
فروغ

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |



باران عشق بر سر همه انسانها ميبارد اما انها كه عاشقترند خيس تر ميشوند زيرا چتر خود را به نگار خود داده اند

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد


. از اينه بپرس نام نجات دهنده ات را فروغ

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عر ياني خويش بگشايد هر چند انجا جز رنج و پريشاني نباشد اماكوري را به خاطر ارامش تحمل نكن . دكتر شريعتي

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


تو مث اونا نباش اونا ما رو دوس ندارن
تو اتاقشون گل مصنوعي بيشتر ميذارن
تو مث اونا نباش چون زير بارون نميرن
مث ليلي نميشن تو خواب مجنون نميرن
تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مثل نقش معبدا مقدس نبودن
تو مث اونا نباش اونا وفادار نبودن
محض خاطر كسي هيچ شبي بيدار نبودن
تو مث اونا نباش اونا شقايق نميشن
اونا عاشقو دارن و عاشق نميشن
تو مث اونا نباش اونا به هم راس نميگن
به دل ديوونه هر چي كه دلش خواست نميگن
تو مث اونا نباش اونا شكستن بلدن
به حساب خودخواهيم نذار اونا بدن
تو مث اونا نباش اونا كه اينجور نبودن
اونا اينقدر از من و ارزوهام دور نبودن
تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بي دليل شكستن و رفتن و بي وفا شدن
تو مث اونا نباش مث همين حالات بمون
"خيلي اروم و زلال و با وفا و مهربون"
بذار روياهام تو رو هميشه تزيين بكنن
از روي نت تو خوبيها رو تمرين بكنن
تو مث اونا نباش اونا فقط لحظه بودن
مث اون چراغي كه يه وقتايي سبزه بودن
تو مث اونا نباش اونا يه وقت گم ميشدن
توي ذهن من يه وقتايي توهم ميشدن
تو مث اونا نباش اونا پرن فراوونن
سر حرف خودشون هم نميتونن بمونن
تو مث اونا نباش اونا تو اين شهر بودن
اما با دنياي ارزوي من قهر بودن
تو مث اونا نباش اونا يه جور رنج بودن
مثل مهره هاي مات توي شطرنج بودن
تو مث اونا نباش تا اين چشا باز نشه خيس بگو مثل اونا نيستي هم بگو هم بنويس

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


دانند جهانيان كه در عشق انديشه عقل معتبر نيست

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


در دهستان اصالتهاي عشق ميتوان شبنم فروشي ساده بود
در شب سبز نيايش با خدا اشنا با حرمت سجاده بود
ميتوان با خاطرات كوچه باغ زندگي را غرق در احساس كرد
ميتوان در صبح زيباي خلوص شست و شويي در عطر ياس كرد
ميتوان روي اجاق عاطفه چاي خوش طعم صفا را دم نمود
ميتوان بر زلف بانوي نسيم با كمال مهرباني شانه زد
ميتوان درس ظريف عشق را در دبيرستان گل تدريس كرد
ميتوان در معدن پاكيزگي عشق را چون گوهر استخراج كرد
ميتوان رقصان شد از محراب عشق در سراي سبز سادگي
ميتوان كشكول خود را پر نمود از هواي تازه افتادگي

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


زندگي من پلي است رو به ابديتي بي انتها و او كه از همه ابي تر است خداست
زندگي من رودي است زلال و مهربان او كه از همه پاكتر است خداست
زندگي من كوهي است استوار و سركش و او كه از همه رفيع تر است خداست
زندگي من درياست گرم از خورشيد طلايي اسمان
دشت است سبز از امواج هفت رنگ خورشيد
زميني است با همه انهايي كه زنده اند تا زندگي كنند
و همچون خورشيد بي هيچ چشمداشتي به موجودات فرصت رويش دهند
و او كه مي افريند خورشيد را تا مهر باشد تا مه باشد
تا ابر ببارد تا زمين مهد رويش گردد و اسمان ماواي ايمان
تنها خداست اري خداست

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


وقت هر دلتنگي سوي تو دارم دست اي سرا پا خوبي
وقتي ادمها پر از تنهايي ميشن پر از لحظه هاي مسدود بي كسي ميشن سرشار از كلافهاي سر در گم و بي نشون اوارگي ميشن وقتي دلهاي نازك و پر دردشون لبريز از غصه بزرگ انسان شدن ميشه و هيچ كس نيست كه كورسويي باشه واسه اميدي هر چند كمرنگ در ماوراي ياس و حرمان به خدا پناه ميبرن و اونوقته كه مي فهمن بجز او هيچكس شايسته اين همه اطمينان و ارامش بخشي نيست

+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت توسط ناز بانو |


حرفهاي ما هنوز نا تمام....

تا نگاه مي کني:وقت رفتن است

باز هم همان حکايت هميشگي!

پيش از آنکه با خبر شوي

لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود

آه ، اي دريغ وحسرت هميشگي!

ناگهان چه زود دير مي شود.


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

مجموعه آثار شعر نو
سایت رسمی مصطفی مستور
سایت رسمی سید علی صالحی
سایت رسمی عرفان نظر آهاری
سایت رسمی احمد شاملو
حسین پناهی
نادر ابراهیمی
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

خرداد 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


Links

طنين سكوت
هواي تازه
عشق و زندگي
نوشته هاي پراكنده يه مامان
عشق بدون قيد و شرط
دلم براي باغچه مي سوزد
گروه امنيتي آريان
نامه هايي كه هرگز نوشته نشد
آره دوستت داشتم
اگه هيچ كس نيست خدا كه هست
ويكتوريا صادقي
آپادانا موزيك
دريچه نو
داستان زندگي آدمها
خواندنيهاي روز
مهسا و سهیل
طوطيا
سمفوني احساس
فريادهاي من
عشقولانه
دختران گندم
به رنگ انتظار
لبخند مريم
غريب تنها
سايه ات را قاب خواهم كرد
سوال من و جواب تو
بالاتر از سياهي
همدم تنهايي من
sHy GiRL
هرگز براي دوست داشتن پاياني نيست
ماهي گيري
بي سرزمين تر از باد
دشتي پر از خيال
پنجمين عنصر
غم موروثي
زندگي... و ديگر هيچ
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin